Tag Archives: عدالت اجتماعی، یاشار پارسا، لیبرال، محافظه کاران، جان رایلز، social justice


دانلود به شکل پی دی اف: 

آیا جامعه ای که من در آن زندگی می کنم، عادلانه با من و دیگران رفتار می کند؟

پاسخ به پرسش فوق، آینده یک جامعه را رقم می زند. اگر شهروندان یک جامعه باور داشته باشند که امکانات جامعه عادلانه تقسیم می شود، آنگاه سرمایه های اجتماعی[۱] افزایش می یابد، و در دراز مدت، رشد اقتصادی حاصل می شود، رفاه جامعه افزایش می یابد، و صلحی پایدار بر جامعه حاکم خواهد گشت.

مبحث عدالت اجتماعی، در اجرای یک حکمرانی شایسته و اعتلای حقوق بشر، اهمیت به سزایی دارد، و اصولا هنگام اتخاذ سیاست های کلان و خرد، و همینطور قانون گذاری، اهمیت خود را نشان می دهد، و در دراز مدت، به ایجاد صلح پایدار در جامعه می انجامد، جرایم را کاهش می دهد، و رفاه بیشتری برای شهروندان به ارمغان می آورد.

در این مقاله تلاش خواهم نمود تا به ارایه تعریفی مشخص از مقوله عدالت اجتماعی بپردازم.

نگاه شهروندان ایران به مقوله عدالت اجتماعی اهمیت فراوانی دارد و می بایست بدانیم که مردم ایران چه برداشتی از این مهم دارند. آنگونه که جان رایلز به درستی توضیح می دهد، دیدگاه سیاسی/اجتماعی افراد، بر دو بنیان بنا شده است، یک سامانه سیاسی که در آن رشد می کند، و دیگری فرهنگ حاکم بر جامعه.[۲] در حقیقت، درک هر شهروند از مقوله عدالت، وابسته به فرهنگی است که در آن رشد کرده و همینطور نحوه رفتار سامانه سیاسی حاکم بر کشور است.

از این رو، و با توجه به مسایل رخ داده در طی انقلاب ۱۹۷۹(و وعده های خمینی در اینباره!) تصور می کنم پرداختن به مقوله عدالت اجتماعی، و ارایه تعریفی درست از این مقوله، اهمیت دو چندانی پیدا می کند.

ارایه تعریف از «عدالت اجتماعی» چندان کار راحتی نیست، چه آنکه در طی زمان تکامل یافته، و همچنان مبحث پیچیده ای است.  در اینجا،  ابتدا تعریف خود را از عدالت اجتماعی ارایه می کنم:

-             چنانچه اعضای یک جامعه، «برادرانه»  با یکدیگر رفتار کنند، و «ارجمندی انسان» را به عنوان یک اصل مد نظر قرار می دهند، آنگاه ما شاهد شکل گیری عدالت اجتماعی خواهیم بود.

با توجه به نکته فوق، به عنوان زیر ساخت جامعه عادلانه، آنگاه می توان ادعا نمود که: چنانچه در یک جامعه، بهره مندی شهروندان از امکانات عمومی و یا فرصت های موجود در جامعه، تنها بر اساس عدالت و انصاف باشد، و آنها به دلیل نژاد، ملیت، جنسیت، گرایش جنسی، عقاید سیاسی/مذهبی، طبقه اجتماعی و یا پیشینه با تبعیض روبرو نشوند، آنگاه ما شاهد جامعه ای عادلانه خواهیم بود. در چنین جامعه ای، تقسیم برابر امکانات الزاما صورت نمیگیرد، و به توانایی های شهروندان در بهره وری از امکانات نیز توجه می شود، و به دیگر عبارت، انصاف به عنوان یک بنیان برای تعریف عدالت مد نظر قرار خواهد گرفت.

نکته اول- رفتار برادرانه:

شعار انقلاب فرانسه، برابری، آزادی و برادری بود. عبارت برادری، به معنای آن است که آنچنان با دیگران رفتار کنید گو اینکه آنها برادر شما هستند. مفهوم برادری، بعدا در بند اول اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز ذکر شد.

نکته دوم- ارجمندی انسان:

در نوشته دیگری، به ارجمندی انسان به صورت خلاصه پرداخته ام.

نکته سوم: عدالت اجتماعی و تقسیم مساوی امکانات:

هر چند که شاید برای برخی، مقوله عدالت اجتماعی با تقسیم برابر امکانات در جامعه یکی دانسته شود، لیکن این برداشت درست نیست، و عدالت اجتماعی الزاما به برابری ختم نمی شود.

تصور می کنم که برای درک مقوله عدالت اجتماعی، لازم است تا به واکاوی دیدگاه های جان رایلز بپردازیم.

معرفی نظریه «عدالت به مثابه انصاف»:

نظریه «عدالت به مثابه انصاف»، ابتدا در سال ۱۹۸۵ در قالب یک مقاله توسط جان رایلز منتشر شد، و سپس به شکل تفضیلی، در کتاب مشهور «نظریه عدالت» معرفی گشت. لازم به ذکر است که جان رایلز، از این نظریه در کتاب مشهور دیگرش، با نام لیبرالیسم سیاسی، بهره بسیار برده است. (تا جایی که می دانم، کتاب نظریه عدالت به فارسی ترجمه شده است).

برای درک نظرات جان رایلز، لازم است در ابتدا نگاه جان رایلز به مقوله «قراردادهای اجتماعی» مورد بررسی قرار گیرد. جان رایلز باور دارد که انسان ها، تنها برای حفظ امنیت خود به قراردادهای اجتماعی تن در نمی دهند، بلکه «حس عدالت» نیز نقش مهمی بازی می کند،  و انسان ها در پی ایجاد یک جامعه عادلانه هستند.

جان رایلز برای نشان دادن اهمیت عدالت در شکل گیری قرارداد اجتماعی، موقعیتی خیالی را به تصویر می کشد،  آنگاه از ما می خواهد تصور کنیم که قبل از شکل گیری جامعه، هیچ کسی نمی داند که در جامعه آتی (که قرار است تشکیل شود) جنسیت، رنگ پوست، توانایی جسمی و ذهنی، هوش، نژاد و... او چه خواهد بود. حال از ما می پرسد که در چنین شرایطی، انتخاب شما چه خواهد بود؟ شما خواستار چگونه جامعه ای خواهید شد؟ بدیهی است که هر فرد عاقلی، خواستار جامعه ای عادلانه خواهد بود. جان رایلز این انتخاب را «انتخاب از سر بی خبری» لقب می دهد.

در حالی که دیگر متفکران قراردادهای اجتماعی، همیشه استدلال می کرده اند که انسان ها، تا قبل از شکل گیری جامعه و عقد قرارداد اجتماعی، با یکدیگر در «حالت جنگ» به سر می برند، اما جان رایلز این حالت قبل از ورود به قرادادهای اجتماعی را «وضع اصلی» می خواند، و استدلال می کند که حتی در چنین شرایطی نیز انسان ها، با یکدیگر سر جنگ ندارند، و در حقیقت، حس عدالت برای خود و دیگران، نقش مهمی در ترغیب آنها به عقد قرارداد اجتماعی بازی می کند.

اینگونه است که جان رایلز، عنصر عدالت را به بنیان قراردادهای اجتماعی و تشکیل جامعه انسانی اضافه می کند، و حقوق انسان ها را در جامعه، به شکل زیر تعریف می نماید:

یک) بنیان آزادی در جامعه: هر انسانی می بایست از حداکثر آزادی و به صورت مساوی با دیگران، بهره مند باشد.

دو) بنیان عدالت در جامعه: جامعه باید به شکلی نظم داده شود که ساختار اقتصادی و اجتماعی جامعه این امکان را ایجاد نماید تا:

الف) قشر آسیب پذیر جامعه از امکانات بیشتری بهره ببرد، ب) همگان به شکلی منصفانه، امکان اخذ سمت های مختلف در مراکز قدرت را به نحوی منصفانه و برابر بیابند.

حال تصور کنیم که قبل از تشکیل جامعه، شخص الف، مایل است تا در مورد قوانین جامعه در آینده، تصمیم بگیرد و مثلا بگوید که حقوق زنان حامله، یا افراد توانخواه (معلول) چگونه باید باشد؟ شخص الف، نمی داند در جامعه در آینده، جنسیت او چه خواهد بود و نمی داند که آیا از سلامت جسمی برخوردار است یا خیر؟ در چنین حالتی، شخص الف، تمامی تلاش خود را به کار خواهد بست تا مثلا زنان باردار و یا افراد توانخواه، به شکل منصفانه ای از امکانات جامعه بهره مند گردند، چه آنکه ممکن است این قانونی که او اکنون پیشنهاد می کند، در آتیه شامل حال خود نیز بشود!

بر اساس افکار جان رایلز است که بنیان عدالت، برای  «کرامت انسانی» نیز بنا نهاده می شود.

در جمع بندی می توان گفت که در نگاه جان رایلز، عدالت اجتماعی در شرایط زیر حاکم خواهد شد:

یک) برابری همگان برای دسترسی به آزادی،

دو) بهره مندی همگان از حقوقی برابر،

سه) تقسیم برابر امکانات و موقعیت ها در جامعه، مگر اینکه لازم باشد برای حمایت از اقشار آسیب پذیر، یک نوع تبعیض مثبت قایل شویم.

در حقیقت، جان رایلز باور دارد برای تقویت اقشار آسیب پذیر جامعه، و افرادی که از توانایی های کمتری برخوردار هستند، می توان برابری را زیر پا گذاشت، تا شرایطی فراهم شود که آنها نیز بتوانند از زندگی خود لذت ببرند.

در حقیقت، جان رایلز به جای اینکه بر تقسیم برابر امکانات جامعه پافشاری کند، بر این نکته پافشاری می کند که همه اعضای جامعه می بایست بتوانند از رفاه و سعادت برخوردار شوند، حال اگر یک فرد جامعه به دلیل ناتوانی، نیاز بیشتری به امکانات دارد، باید برابری را زیر پا گذارد و به او امکانات بیشتری ارایه نمود.

در تصویر زیر می توانید حاصل  آرا جان رایلز را ببینید: 

عدالت اجتماعی، یاشار پارسا، لیبرال، محافظه کاران، جان رایلز، social justice

هدف تنها تقسیم برابر این جعبه ها نیست، بلکه هدف می بایست به نحوی باشد که همه بتوانند مسابقه را ببینید، و اگر کسی قد کوتاه تری دارد، می بایست جعبه بیشتری در اختیار او قرار داده شود:

در دنیای کنونی، نگرش های مختلفی بر مقوله عدالت اجتماعی وجود دارد، و می توان مهمترین آنها را به شکل زیر دسته بندی نمود:

ابتدا دیدگاه محافظه کاران را معرفی می کنم:

نگاه محافظه کاران به مقوله عدالت اجتماعی، برگرفته از دیدگاه سرمایه داری است، و در این نگاه، هر عضو جامعه می بایست کنترل زندگی خود را به دست بگیرد، مسوولیت اقدامات و زندگی خود را بپذیرد، و در نهایت، بر اساس فعالیت های خود در جامعه، از امکانات جامعه بهره مند گردد، و این دیدگاه، می پذیرد که ثروت و اموال جامعه، بر اساس این اصل، به شکلی نابربر بین شهروندان تقسیم شود. نمی توان منکر این شد که چنین نگرشی، ریشه در افکار آدام اسمیت دارد، و بر عدم مداخله اقتصادی دولت در بخش خصوصی تاکید می ورزد.[۳] افراد متمایل به این دیدگاه، باور دارند که هر شهروندی، می بایست مالک اموال و داشته های خود باشد، و این بی انصافی است اگر یک فرد پولدار را مجبور به پرداخت مالیات بیشتری کنیم، تا مثلا دولت بتواند خدمات اساسی به افراد فقیر ارایه نماید.

حاصل چنین نگرشی، جامعه به شدت طبقاتی در برخی از کشورهای غربی، از جمله ایالات متحده آمریکا است،

نگاه لیبرال به عدالت اجتماعی:

نگرش لیبرال به عدالت اجتماعی، بیشتر به «برابر خواهی»[۴] نزدیکی بیشتری دارد، و آنها باور دارند که عدالت اجتماعی حتی در نظام سرمایه داری نیز قابل دست یابی است، و ناگفته نماند که در نگرش لیبرالی، دولت موظف است که گاه برای حراست از مساوات و عدالت، در بازار دخالت کند، و گاه دولت موظف می شود تا به اختصاص امکانات به قشر محروم جامعه همت گمارد.

شاید بتوان ریشه این نگاه را افکار جان لاک ملاحظه نمود، و هنوز بعد سه سده، نفوذ افکار این اندیشمند را به عینه ملاحظه نمود.

جان لاک باور داشت که آزادی و سلامت و حق زندگی، حقوقی است که به انسان طبق «قانون طبیعی» اعطا شده است. جلوه این نگاه انسان مدارانه را می توان در نگرش لیبرالی به مقوله عدالت اجتماعی به راحتی ملاحظه نمود.

صد سال بعد از جان لاک، نگاه او به مقوله عدالت اجتماعی، توسط کانت گسترش بیشتری یافت، و در قرن بیستم نیز، ما شاهد ارایه خوانشی نوین از مقوله عدالت اجتماعی توسط جان رایلز هستیم.

جان رایلز، به عنوان یکی از بزرگترین اندیشمندان قرن بیستم، که به شدت تحت تاثیر کانت است، تعریف نوینی از عدالت ارایه می کند، و آنرا در قالب نظریه «عدالت به مثابه انصاف» ارایه می کند.

نگاه رادیکال به مقوله عدالت اجتماعِی:

نگاه رادیکال به مقوله عدالت اجتماعی را می توان در میان افکار چپ سیاسی یافت، افکاری که دیدگاه محافظه کاران و لیبرال ها هستند. در این نگاه، هر عضو جامعه، به صرف حضور در جامعه، می بایست به شکل مساوی، از امکانات جامعه بهره مند شود، فارغ از اینکه تا چه حد در جامعه نقش داشته است.

[۱] Social capital

[۲] Rawls, J. (۲۰۰۷). Lectures on the history of political philosophy. Cambridge: The Belknap Press of Harvard University Press,

[۳] laissez faire system

[۴] Egalitarianism