Tag Archives: خردگرایی

- سکولاریسم چیست؟

سکولاریسم یک اصل است که دو خواسته و هدف پایه را در بَر می گیرد؛ نخستین برنامه جدایی روشنِ دین و نهاد هایِ مذهبی از حکومت است و دیگری برابری تمامی مردم با هر باورِ دینی، در پیشگاهِ قانون است؛ این بدان معناست که در یک جامعه سکولار، یک فردِ مسلمان با یک فردِ مسیحی، یهودی و یا خدا ناباور در نزدِ قانون برابر بوده و از حقوق یکسانی برخوردار است و هیچ فرقی میان ایشان نیست.

جدایی دین از دولت اساس و بنیانِ سکولاریسم است؛ این قانون تضمین می کند که گروه های مذهبی و نهاد های دینی در کارِ دولت کمترین دخالتی نمی کنند و همچنین اجازه فضولی حکومت در کارهای نهاد های مذهبی را نمی دهد؛ می توان گفت که سکولاریسم اصلی است که مرزهای مشخص و ملموسی را بین مذهب و حکومت کشیده و اجازه نمی دهد تا این دو نهاد، در امور یک دیگر سَرک کشیده و دست درازی کنند.

جدایی دین از دولت و کوتاه کردن دستِ نهاد های مذهبی از امورِ مملکت داری در حقیقت حافظِ حرمت و ارزش دین و باورهای قلبی مردمان است؛ چنانچه که به وضعیت ادیان و جایگاه شان در ایران زمین نگاهی بیاندازیم درخواهیم یافت که وجود یک حکومت مذهبی و توتالیتر موجب ایجاد موج عظیمی از نفرت و دشمنی از سویِ جوانانی که به وسیله احکام قرون وسطایی دینی آزار دیده اند، در برابر باورهای دینی مردمان گشته است.

- جامعه سکولار، چه ویژگی هایی دارد؟

یکی از اهداف سکولاریسم تضمین و پاسداشتِ آزادی ادیان و حق داشتن آموزش های دینی برای تمامی شهروندان است؛ در یک جامعه سکولار که آزادی دین وجود دارد دیگر با قوانینِ ضد انسانی دینی همچون اسلام که برای کسانی که اسلام را ترک می گویند، حُکم مرگ صادر می کند، رو به رو نخواهیم شد؛ چرا که هر فردی آزاد است تا پیرو هر باوری باشد که می خواهد و محدودیتی برای وی وجود ندارد.

در یک جامعه سکولار هر شهروندی حق دارد تا آزادانه افکار و باورهایش را به دیگران معرفی کند و از آزادی کامل بیان و اندیشه برخوردار است؛ این قانون برای باورمندان به ادیان و شهروندان خدا ناباور و یا ندانم گرا، به صورت برابر و مساوی عمل کرده و کمترین تفاوتی میان یک فرد خدا ناباور با یک مسیحی، یهودی و یا مسلمان وجود ندارد و همه از حق آزادی بیان و پندار بهره می برند.

در یک جامعه سکولار تمامی شهروندان در برابر قانون و دولت مساوی اند و باورها و عقاید مذهبی شان کمترین تأثیری در حق و حقوق ایشان ندارد و عدالت اجتماعی شامل حال همگان می گردد. در ایرانِ اسلامی مسلمانان شیعه شهروندان درجه یک، مسلمانان سنی شهروندان درجه دو و مسیحیان، زردشتیان، یهودیان، بهاییان، دراویش و... در درجه های بسیار پایینتری قرار دارند و دِگر اندیشان نیز از هیچ حقی برخوردار نیستند.

این عدالتِ دینی و مذهبی است که گروهی خاص را نسبت به سایر شهروندان جامعه برتر و شایسته تر می خواند و عدالت به صورت گزینشی برقرار می شود. در ایرانِ اسلامی باورمندان به ادیانی به غیر از اسلام، حتی حق تحصیل نیز ندارند و با هزاران مشکل و درماندگی می توانند دوره دبیرستان را به اتمام برسانند.

در یک جامعه سکولار تمامی شهروندان برابرند و عدالت به صورت یکسان برای همگان اجرا می شود. سکولاریسم حقوق بشر را به هر دین و مسلکی ترجیح می دهد و در برابر قوانین خشک و ضد انسانی و قرون وسطایی ادیان، از زنان و کودکان و دگر باشان محافظت می کند.

ما همگی از بیمارستان ها، مدرسه ها، ایستگاه های پلیس و دیگر مراکز خدماتی و دولتی استفاده می کنیم؛ این نکته که این مراکز باید سکولار باشند بسیار حیاتی است چرا که هیچ کس نباید به خاطر باور دینی اش، نسبت به شخصی دیگر از حقوقی بالاتر و یا پایین تر برخوردار باشد و همه باید به طور مساوی، از این خدمات و فارغ از باورهای دینی شان بهره ببرند.

تمامی مدارس دولتی باید سکولار بوده و از آموزش های دینی به کودکان و دانش آموزان بپرهیزند؛ فارغ از اینکه دین پدران و مادران دانش آموزان چیست، تمامی کودکان و نوجوانان با هم در یک مکان تحصیل کرده و مدارس دولتی که بودجه شان توسط حکومت تأمین می شود اجازه آموزش ایمان مذهبی و یا تبلیغ مذهبی خاص را ندارند.

خداناباوری پنداری است که وجود خدایی قادرِ مطلق و هرگونه توهم فرا طبیعی را رَد کرده و خرد، منطق و علم را جایگزین ایمان مذهبی نموده است. جامعه خداناباور همواره حامی و پشتیبان سکولاریسم است ولی سکولاریسم در پیِ پشتیبانی از یک گروه خاص دینی و یا غیر دینی نبوده و نیست و استقلال خود را حفظ کرده و می کند و در سددِ خدا ناباور نمودن هیچ یک از شهروندان جامعه نیست.

در یک جامعه سکولار مردم دیندار حق دارند که باورهای دینی شان را در اجتماع بیان نمایند ولی شهروندانی که مخالف آن باور دینی هستند نیز از حق نقدِ آن مسلک، پرسشگری و ابراز مخالفت خود با آن باور برخوردارند. باور های مذهبی، پندار ها و سازمان ها نباید از مزیت برخورداری از امنیت به دلیل حق آزادی بیان، لذت ببرند.

در یک جامعه دموکرات، تمامی باور ها و پندار ها می توانند بسیار آزادانه به چالش کشیده شوند و شهروندان حقوق اجتماعی دارند ولی ایده ها و باورها از حقوقی برخوردار نیستند. در یک جمله سکولاریسم بهترین راهی است که ما به کمک آن می توانیم جامعه ای بسازیم که در آن تمامی شهروندان فارغ از باورهای مذهبی شان، با یکدیگر در سایه امنیت و عدالت اجتماعی و آرامش و صلح و دوستی زندگی کنند.

- نَقد مَذهب و پدیده احساسی مَذهب ستیزی:

در طیف خداناباوران دو مکتب فکری متفاوت وجود دارد: پَندار خداناباوریِ پَسادینی و پَندار خداناباوریِ مَذهب ستیز، نمونه بارز پندار پَسادینی پرفسور دَنیل دنت است و نمونه پندار مَذهب ستیز، زنده یاد کریستوفر هیچنز! پندار پَسادینی، مَذهب را بخشی جدانشدنی از تاریخ فرگشت انسان ها می داند و باور دارد که دین در زمانی از تاریخ، مزیت هایی برای انسان ها داشته و با گذشت زمان و پیشرفت آدم و گسترده تر شدن دانشش، امروز جایگاهش هم ردیف دیگر افسانه های تاریخ بشر است.

خداناباورانِ پَسادین به نَقد مذهب و نهادهای مَذهبی می پردازند اما قابلیت هم زیستی با افراد دیندار را نیز داشته و به حق آنان برای باورمند بودن احترام می گذارند، به تَعریفی دیگر به در خانه افراد مَذهبی نرفته و داد نمی زنند که شما باورهای احمقانه دارید! نقد مذهب آنان در چهارچوب منطق و عقل و دانش و اخلاق شکل می گیرد و می دانند که امکان ندارد تا تمامی مردمان جهان، خداناباور باشند و چنین رویای کودکانه ای نیز ندارند.

دُنیایِ ایده آلِ یک خداناباورِ پَسادین، یک جَهان سکولار است که بر مَبنای احترام به حقوق انسان ها و خردگرایی و منطق و عَقلانیت شکل گرفته و قوانین مَذهبی در اداره آن جَهان، کمترین نَقشی نیز ندارند، حقوق زنان و کودکان و دگرباشان و دگراندیشان محترم خوانده شده و هر کسی حق دارد تا در قلب و ذهن خود، به هر چه که می خواهد ایمان داشته باشد.

پندار مَذهب ستیز نقطه مقابل پَسادینی است؛ این جنبش احساسی که اساسش را نفرت و انزجار و خشم تشکیل می دهد، انسان های مذهبی را تحقیر کرده و با خودبرتر بینی و خود شیفتگی خاصی، هرکسی که با وی موافق نباشد را نادان و احمق می خواند! به گمان نگارنده این دیدگاه هرچند لایه هایی از منطق، عقل، دانش و خردگرایی را در خود دارد، اما به دلیل حمایتش از خشم و نفرت و بال و پر دادنش به تعصب و دیوار کشیدن میان انسان ها، بسیار ترسناک است.

راه رسیدن به سکولاریسم و برخورداری تمامی شهروندان از حقوق انسانی شان، نَقد درست مَذهب است و مَذهب ستیزی فقط و فقط به جدا شدن هر چه بیشتر افراد مَذهبی از خداناباوران شده و باعث می شود که ایشان از ترس حضور ناباوران، به دامان حکومت های مذهبی پناه ببرند چرا که دست کم، زیر سایه آن دولت ها، ایشان و مذهب شان در امان خواهند بود.

1 Comment

واژه خرد گرایی هنگامی که در ارتباط با متفکران و فیلسوفان قرن هفده اروپا نظیر رنه دکارت، باروخ اسپینوزا، و گوتفرید لایب‌نیتس به کار رود، به معنایِ باور به عقل به عنوانِ تنها منبعِ معتبرِ است

این متفکران تلاش نمودند حقایق اصلی هستی را از راه برهان و استدلال عقلی اثبات کنند. بدین ترتیب خرد گرایی یا عقل گرایی یا مکتب اصالت عقل بمعنی تکیه بر اصول عقلی و منطقی در اندیشه‚ رفتار و گفتار است. عصر روشنگری در تاریخ فلسفه اروپا اصطلاحی است که برای سدهٔ هجدهم میلادی یا دوره طولانی‌تر یعنی عصر خردگرایی در سده هفده و سده هجده به‌کار می‌رود. واژه روشنگری اشاره به حرکت تاریخی روشنفکریِ است که دنباله ‌رو مدافعین عقل به عنوان مبنای سیستم زیبایی‌شناسی معتبر، اخلاق، حکومت و منطق بوده و به فیلسوفان اجازه می‌دهد حقیقت قابل مشاهده را در جهان به دست آورند. فیلسوفان شناخته شده عصر روشنگری قرن هجدهم اروپا شامل دیدرو، ولتر، روسو، مونتسکیو، کانت و ساد می باشد

عصر روشنگری دربرگیرنده اصول دمکراسی، برابری نژادی قومی و جنسی، آزادی کامل بیان، گفتار و مطبوعات، از بین بردن کنترل و اختیار قدرت مذهبی بر نیروی مقننه، آموزش و پرورش و در نهایت جدایی کامل دین از حکومت است. در پرتو عصر روشنگری سکولاریسم ترویج منافع دنیوی اکثریت اعضای جامعه و منع کنترل منافع اقلیت در روند قانون گذاری را میسر می سازد. نهایتا هدف اصلی احترام به نیازها‚ حقوق و وضعیت برابر انسانها بدون در نظر گرفتن تعلق به قومیت‚ اعتقادات مذهبی و موقعیت اقتصادی افراد جامعه است به نوعی که در نهایت با همه اعضای جامعه بطور یکسان و برابر اعم از نژاد، قومیت،جنسیت، مذهب و یا حتی عدم گرایش به مذهب یکسان رفتار شود و همه افراد شایسته آن هستند که خواسته ها و آرزوهای شخصی آنان بطور یکسان مورد احترام دولت و قانون قرار گیرد. فرضیه اصلی روشنگری بر این اساس بنیاد شده است که همه انسانها حق دارند سعادت و خوشبختی خود به هر نوعی که مایل هستند دنبال کنند، هر نوعی که مناسب می دانند فکر کنند و یا صحبت کنند و هیچکس منجمله افرادی که ادعای حاکمیت و حتی روحانیت می کنند حق انکار و یا مانع از برخورداری حقوق برابر را ندارند

اصول روشنگری چند سده پیش در اروپا آغاز شد و امروز بنیه قوی مردم‌سالاری و یا دمکراسی در نقاط مختلف جهان را تشکیل می دهد. مردم‌سالاری یک روند طولانی است که طی تحقق یک سری شرایط درون جامعه مدنی به وقوع می پیوندند. بدین ترتیب مردم‌سالاری را نمی شود یک شبه و تنها با یک رای گیری فرضا بدست آورد. قدم اول هر جامع بسوی مردم سالاری به چالش کشیدن فرهنگ سیاسی بومی است که خود جزی از بخشی از کل فرهنگ جامعه را تشکیل میدهد. با آغاز عصر روشنگری هر یک از اعضای جامعه موظف به چالش کشیدن فرهنگ سنتی است. در فضای جدید خرد گرایی و روشنگری افراد جامعه نگاهی دوباره به فرهنگ و ارزشهای فرهنگی می انگیزند

با آغاز عصر خرد گرایی و روشنگری بسیاری از آداب، رسوم، سنن‚ اعتقادات‚ باورها مورد سوال و چالش قرار گرفت و اعضای جامعه توانستد در زمینه سازگاری آداب‚ رسوم‚ سنن‚ اعتقادات و باورها با اصول عقلی و منطقی دنیای مدرن امروز قضاوت کنند. چه بسا بسیاری از طرز فکررها و باورها قدیمی و نیاز به جابجایی با ارزشهای فرهنگی جدید داشت. گاه بچالش کشیدن ارزشهای فرهنگی از حساسیت های خاص برخوردار بود بخصوص زمانی که مسله مقدسات، اعتقادات و باورهای مذهبی در میان باشد. با وجود همه حساسیت ها بازنگری به ارزشهای فرهنگی توام با معرفی اصل سکولاریسم بعنوان یکی از شروط اولیه برای بنیان یک جامعه پیشرفته سیاسی بوده است

نوشته بهشاد هستی بخش
سیاست ماورای یک بازی برد و باخت