اقتصادِ بازاریِ انسان‌گرا

اقتصادِ بازاریِ انسان‌گرا

از سده‌یِ نوزدهمِ میلادی، دو الگویِ اقتصادی با تنشِ گسترده در برابرِ هم قد بر افراشتند:

  • الگویِ اقتصادیِ سوسیالیستی Socialism، که در آن دولت اقتصادِ کشور را در دست دارد.
  • الگویِ اقتصادیِ سرمایه‌داری Capitalism، که این قدرت را در دستِ بازاری آزاد می‌نهد.

در کشاکشِ میانِ این دو قطبِ اقتصادی، پس از جنگِ جهانیِ دوم کشورِ بازنده‌یِ آلمانِ فدرال که بر رویِ ویرانه‌هایِ ساختارِ سیاسیِ پیشین شالوده‌یِ سامانه‌یِ سیاسیِ تازه‌ای را می‌ریخت، دست به آزمایشی نوآورانه در سپهرِ اقتصادیِ جهان زد، که امروزه آن را به نامِ «اقتصادِ بازاریِ انسان‌گرا» (به زبانِ آلمانی Soziale Marktwirtschaft) می‌شناسیم.

این الگویِ اقتصادی پس از این که کارآییِ خود را در آلمانِ فدرال نشان داد، به زودی در کشورهایِ دیگر هم گسترده شد:

  • کشورهایِ قارّه‌ایِ باخترِ اروپا (به ویژه اتریش، سوییس، فرانسه، بلژیک و هلند). چون این کشورها در کرانه‌یِ رودخانه‌یِ راین جا دارند، اقتصاددانِ فرانسوی میشل آلبر Michel Albert این الگویِ اقتصادی را «سرمایه‌داریِ راینی Rhine Capitalism» هم نام نهاده.
  • کشورهایِ اسکاندیناوی
  • ژاپن
  • بیشترِ کشورهایِ خاورِ اروپا نیز پس از پایانِ جنگِ سرد و فروپاشیِ بلوکِ سوسیالسم به این الگو می‌گرایند.

این الگویِ اقتصادی را اندیشمند و اقتصاددان آلمانی آلفرد مولر-آرماک Alfred Müller-Armack در سر پروراند. مولر-آرماک که استاد دانشگاه‌هایِ مونستر و کلن و پایه‌گذار «مکتب کلن» بود، یک سال پس از پایانِ جنگِ جهانیِ دوم (۱۹۴۶) و در پیِ تجربه‌یِ اقتصادِ دولتیِ متمرکزِ زمانِ هیتلر، در کتابِ «Wirtschaftslenkung und Marktwirtschaft» این اندیشه را در میان گذاشت و آن را «اقتصادِ بازاریِ انسان‌گرا» نامید.

لودویگ ارهاد Ludwig Erhard، وزیرِ اقتصادِ آلمانِ فدرال (در دولتِ کنراد آدناور، نخستین دولتِ آلمانِ فدرال) که «پدرِ معجزه‌یِ اقتصادیِ آلمان» خوانده می شود، دستِ به این آزمایشِ نوآورانه زد و اقتصادِ بازاریِ انسان‌گرا را الگویِ کارِ بازسازیِ این کشورِ جنگ زده نمود. وی در زمانِ صدرِ اعظمیِ خودش (۱۹۶۳ - ۱۹۶۶) این کار را هر چه جدی‌تر پیش گرفت.

آلفرد مولر-آرماک کنراد آدناور (راست) و لودویگ ارهارد (چپ)
آلفرد مولر-آرماک کنراد آدناور (راست) و لودویگ ارهارد (چپ)

 

نشانه‌یِ برجسته‌یِ این الگو، پیوند دادن سرمایه‌داری با انسان‌دوستی است. از یک سو اقتصاد را دولتی نمی کند و از بازار نمی‌گیرد، و از سویِ دیگر از دست‌آوردهایِ انسان‌گرایانه پاسداری می‌کند.

بر خلافِ اقتصادِ سوسیالیستی، در اقتصادِ بازاریِ انسان‌گرا دولت خود دارایِ ابزارِ تولید و خود بازیگر اقتصادی نیست، بلکه این نقش به دستِ بخشِ خصوصی سپرده می‌شود. از این دید، دولتی شدنِ بازار، شهروندان را وابسته به یک عرضه‌کننده می کند و انگیزه‌یِ پیش‌رفت و بهبودِ رقابتیِ فرآورده ها را می‌گیرد (پدیده‌ای که در بلوکِ سوسیالیسم در زمانِ جنگِ سرد خودنمایی کرد). نقشِ دولت اما کنترلِ عرضه‌یِ این فرآورده‌ها و خدمات به دستِ بخشِ خصوصی است، تا:

  • خدماتِ بایسته در دست‌رسِ همگیِ شهروندان باشد (برایِ نمونه بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و شبکه‌یِ راهِ آهن، آب و برق و اینترنت).
  • هیچ یک از خدمات در دستِ یک یا دو بنگاه نیافتد و همیشه رقابت میانِ چند عرضه‌کننده بر پا باشد. هیچ گاه نباید یکی دو بنگاه بخش بزرگی از عرضه‌یِ فرآورده‌ای را در دست داشته باشند.
  • کیفیتِ فرآورده‌ها همیشه بالا بماند.
  • هیچ یک از دست‌آوردهایِ انسان‌گرایانه (بیمه‌یِ درمانی و بیکاریِ همگانی، بازنشستگی، آموزش و پرورشِ رایگان و ...) که کشور به آن دست یافته به خاطرِ داده‌هایِ اقتصادیِ بازار دچارِ آسیب نشود.

آن چه که اقتصادِ بازاریِ انسان‌گرا را از الگویِ سرمایه‌داری (که نمایندگانی چون ایالاتِ متحده‌یِ آمریکا، انگلستان، ایرلند و ایسلند دارد) باز می‌شناساند، از این نقشِ کنترل دولت بسیار فراتر می‌رود:

  • از چشم‌گیرترینِ این ویژگی‌ها، نقشِ سندیکاهایِ کارکنان در تصمیم‌گیری‌هاست. کارفرماهایِ بزرگِ بازارِ آزاد نمی‌توانند بی موافقتِ کارکنان دست به تصمیم‌هایی چون استخدام و اخراج و یا جهت‌گیری‌هایِ اقتصادی بزنند.
  • آموزش و پرورش پیروِ داده‌هایِ بازار نیست.
  • رسانه‌هایِ همگانی که نه وابسته به دولت و نه به سرمایه هستند و تنها از راهِ کارمزد از شهروندان در دسترس‌شان می‌باشند، که خود نیاز به گفتمانِ گسترده‌یِ جداگانه‌ای در تارنمایِ حزبِ سکولارِ ایران دارد ...

 

نویدِ فاضل

۱۶م آبان ماهِ ۱۳۹۴

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *