زبانِ رسمی و زبانِ بومی یاور هم هستند یا رقیب هم؟

زبانِ رسمی و زبانِ بومی یاور هم هستند یا رقیب هم

کشورهایِ جهان دارای نهادهایِ رسمیِ فرهنگیِ‌ای هستند که تلاش در پویاییِ زبان یا زبان‌هایِ کشور دارند. این روند، «مهندسیِ زبان» ( planning) نامیده می‌شود، و راهکارهایِ گوناگون دارد:

آشناترین گونه‌یِ مهندسیِ زبان، ساختن رسمیِ کلیدواژه‌هایی برایِ پدیده‌هایِ تازه‌یِ جهان تکنیک و ... است، روندی که در ایران به دوش چهارِ فرهنگستان (فرهنگستان زبان و ادب فارسی، فرهنگستان هنر، فرهنگستان علوم پزشکی و فرهنگستان علوم) گذاشته شده، یا در فرانسه به دوشِ «انستیتو فرانسه» Institut français. این کارکردِ فرهنگستان در کشورِ ایران به نسبت میانه‌روانه است: مهندسیِ زبان در برخی کشورها تا جایی پیش می‌رود که برایِ نمونه در زبانِ ایسلندی هیچ کلیدواژه‌یِ بیگانه‌ای (از ریشه‌یِ یونانی یا لاتین) به کار نمی‌رود و برایِ هر پدیده‌یِ جهانِ، فرهنگستانِ این کشور واژه‌ای ایسلندی‌تبار به دست می‌دهد و رسانه‌ها و آموزش و پرورشِ ایسلند از به کار بردنِ واژه‌هایِ بیگانه پرهیز می‌کنند.[۱]

این گونه از مهندسیِ زبان تا اندازه‌یِ بالایی جنبه‌یِ کاربردی دارد و می‌توان در آن تلاشی دید برایِ جلوگیری از پریشانیِ زبانی و این که هر مترجمی برایِ خود برابرهایِ دیگری برایِ واژه‌هایِ بیگانه بر گزیند. لیک گونه‌هایِ دیگرِ مهندسیِ زبان (به ویژه در سده‌هایِ نوزدهم و بیستم میلادی) در تلاش برایِ «ملت‌سازی» و فرا هم آوردنِ هویتِ فرهنگیِ ملی همسان برایِ شهروندان به کار رفته:

  • گاهی با این روند رو به رو هستیم که برایِ پدید آوردنِ همبستگیِ فرهنگی میانِ شهروندانِ کشوری تازه، مهندسیِ زبان رویِ زبانِ مرده‌ای کار می‌کند، آن را دو باره می‌پروراند و آن را به جای‌گاهِ زبانِ گفتاریِ شهروندان باز می‌گرداند. برایِ نمونه بازسازیِ زبانِ عبری برایِ اسرائیل پس از آن که بیش از ۱۷۰۰ سال دیگر از زندگیِ روزمره ِ مردم رخت بر بسته بود (نگاه کنید به Revival of the Hebrew language). نمونه‌یِ دیگر: پس از پدید آمدنِ کشورِ نوینِ یونان و جدایی‌اش از عثمانی در سالِ ۱۸۳۰، این کشور زبانِ یونانی که دیگر به زبانی کوچه-بازاری و پراکنده در این جا و آن جایِ عثمانی فرو کاسته شده بود (Demotic Greek) را با زبانِ فرسوده ولی شیواترِ آتیک (Attic Greek) در هم آمیخت و زبانِ رسمیِ «یونانیِ نو» (Katharevousa) را از آن بر کشید، که امروزه زبانِ گفتاری، رسانه‌ای و آموزش و پرورشی در یونان و قبرس شده است.
  • از سویِ دیگر، به ویژه در سده‌یِ بیستم به این پدیده بر می‌خوریم که پس از بر پا شدنِ مرزهایِ قراردادیِ تازه، «ملت‌سازی» برایِ جدا کردنِ مردمی از همزبان‌های‌شان در آن سویِ مرز دست به دامنِ مهندسیِ زبان شده و با دادن نامِ تازه به زبانی یکسان و گاه دگرگون کردنِ خط و نوشتارِ آن زبان، تلاش به گسستِ فرهنگی در این سو و آن سویِ مرز می کند. زبانِ صربی-کرواتی (Serbo-Croatian) پس از فروپاشیِ یوگسلاوی چنین سرنوشتی داشته و امروزه به نام‌هایِ «صربی»، «کرواتی»، «بوسنیایی» و «مونته نگرینی» و با خط‌هایِ گوناگون در کشورهایِ تازه‌بنیاد شناخته می‌شود. نیز از این دست است پدید آمدنِ زبان‌هایِ «هندی» و «اردو» از زبانِ هندوستانی پس از جدا شدنِ پاکستان، و نیز به کار بردنِ نامِ «دری» در افغانستان برایِ زبانی که در خود افغانستان هم پیش از آن «فارسی» خوانده می شد.[۲]

afghanestan

پروفسور لوتس ژهاک (Lutz Rzehak) در کتابِ پرارزشِ خود به نامِ «از پارسی به تاجیکی – مهندسیِ زبان و کنش‌گریِ زبانی در آسیایِ میانه میانِ سنت، تجدد و قدرتِ شوروی (۱۹۰۰ تا ۱۹۵۶)» (Vom Persischen zum Tadschikischen: sprachliches Handeln und Sprachplanung in Transoxanien zwischen Tradition, Moderne und Sowjetmacht (1900-1956)) در بیش از ۴۵۰ برگ به این روند پرداخته که چگونه (به ویژه در زمانِ استالین)، گذشته از راندنِ تاجیکان از شهرهایِ سنتی شان (سمرقند و بخارا) به سرزمین‌هایِ کوهستانی میانِ چین و قرقیزستان، تلاش شد که با دگرگونیِ نامِ زبان و خطِ نگارش‌شان پیوندشان را با همزبانان‌شان در این سویِ مرز بگسلند.[۳]

rzehak

ولی گونه‌ای از مهندسیِ زبان که ایران به ویژه در نیمه‌یِ نخستینِ سده‌یِ بیستم با آن دست به گریبان بوده و هنوز دچار پس‌لرزه‌هایِ آن است، تلاش برایِ گستراندنِ زبانِ رسمی به عنوانِ زبانِ گفتاریِ و هر چه کمرنگ‌تر کردنِ زبان‌هایِ بومی گوشه و کنار کشور است.

بر خلافِ گونه‌هایِ دیگرِ مهندسی زبان، تلاش برایِ یک‌پارچگی زبانی از راهِ مهارِ زبان‌هایِ بومی تاریخچه‌ای چند صد ساله دارد:

  • در زمانِ خلافتِ اسلامی باور بر این بود که خداوند در آغازِ آفرینش، یک زبانِ عربی با شیواییِ هر چه بیشتر پدید آورده ، که قرآن هم به همین زبان نگاشته شده. ولی این زبان کم کم در سرزمین‌هایِ عرب‌نشین (به جز در میانِ قریشیان)، به دیگر زبان‌ها آلوده شده و پاکیِ خود را از دست داده است. جلال الدین سیوطی می‌نویسد:[۴]

بالجمله، از هیچ شهرنشینی لغت اخذ نشد و نه از بیاباننشینان که در کرانههایِ بلادِ خویش، در همسایگیِ اقوامِ دیگر مسکن داشتند، نه از قومِ «لَخم» لغت اتخاذ شد و نه از «جُذام»، زیرا ایشان با اهل مصر و قبط همسایه بودند، و نه از «فُضاعه» و «غسّان» و «ایاد»، زیرا ایشان با اهلِ شام که غالباً نصرانی بودند و به زبانِ عبری قرائت میکردند همسایه بودند، و نه از «تَغلِب» و «یمن»، زیرا ایشان در جزیره با یونانیان مجاور بودند، و نه از «بکر» که با فارسیان و نبطیان همسایه بودند، و نه از «عبدقیس» و «اَزدعُمّان»، زیرا ایشان در بحرین با فارسیان و هندیان در آمیخته بودند، و نه از اهلِ «یمن» که با هندیان و حبشیان آمیخته بودند، و نه از «بنی حَنَیفه» و ساکنانِ «یَمامه» و نه از شهرنشینانِ «حجاز»، زیرا که کسانی که لغت گردآوری می کردند، در آغازِ نقلِ لغتِ عربی، در یافتند که ایشان با قومهایِ دیگر در آمیخته اند و زبانشان فاسد شده است ...

  • «انستیتو فرانسه» Institut français را امروزه به عنوانِ نهادی واژه‌ساز و پاسدارِ شیوایی زبان فرانسوی می‌شناسیم. ولی این نهاد در سال ۱۶۳۵ به فرمانِ کاردینال ریشلیو صدر اعظمِ لوییِ سیزدهم به هدفِ یک‌پارچه کردنِ زبانِ فرانسوی و زدودنِ همه‌یِ زبان‌ها و گویش‌هایِ بومی دیگر پایه‌گذاری شد. این هدف با چنان پشتکاری پی‌گیری شد که امروزه تقریبا در سراسرِ مرزهایِ آن روزِ کشور فرانسه زبانِ بومی‌ای جز زبانِ رسمیِ فرانسوی پیدا نمی‌شود. این برخورد مکتبی و ایدئولوژیک تا به آن جا پیش می‌رود که امروز هم در خیابان‌هایِ پاریس حتا بیگانه‌تبارها تنها به این زبان گفتگو می‌کنند، رفتاریِ که در کشورهایِ دیگرِ اروپا بی‌مانند است.

french

در پیِ گرایشِ ناسیونالیستی در اروپایِ پایانِ سده‌یِ نوزدهم و آغازِ سده‌یِ بیستم، این باور به کشورهایی چون ترکیه و ایران نیز رخنه کرد که زبانِ یک‌پارچه، پایه‌هایِ همبستگیِ ملی را استوارتر و گرایش هایِ جداسری یا پیوستن به کشورهایِ همسایه را کاهش می‌دهد.

بر پایه‌یِ داده‌هایِ National Geographic Society ، در سالِ ۲۰۰۵ در جهان ۶۹۱۲ زبانِ زنده کاربرد دارند. تنها ۵۰ زبان از این نزدیک به ۷۰۰۰ زبان (برابر با کمتر از ۱% زبان‌هایِ زنده)، زبانِ مادریِ ۸۰% (و زبانِ گفتاریِ ۹۰%) از جهانیان هستند و تنها ۲۰% از جهانیان توان گفتگو به دیگر زبان ها (بیش از ۹۹% زبان ها) را دارند. بیش از نیمی از این زبان‌ها بی‌اندازه کم‌یاب شده اند و در خانواده‌ها دیگر به کودکان آموخته نمی‌شوند. از این روست که شمارِ زبان‌هایِ زنده روز به روز کاهش می‌یابد.

با این که این روند جهانی است، شتاب بخشیدن به این روند از راه مهندسیِ زبان در کشورِ ما مایه‌یِ از دست دادنِ گنجینه‌هایِ بزرگِ فرهنگی و زبانیِ ایران شده. این مهندسیِ زبان به نابودیِ هر چه بیشتر زبان‌هایِ بومی، به ویژه زبان‌هایِ کویریِ کشورمان دامن زده. امروزه می دانیم که زبان‌هایِ بومی زبان‌شناسان را در ریشه‌یابی و پژوهش‌هایِ تاریخچه‌ایِ زبانی ره‌نمون می سازند. به ویژه در کشورِ ما که گسست‌هایِ نگارشیِ پیاپی (مانندِ سده‌هایِ آغازین اسلام یا دورانِ اشکانیان) را پشت سر گذاشته، زبان هایِ بومی از ابزارهایِ انگشت شمار بررسی‌هایِ زبان‌شناسیِ تاریخی هستند. از سویِ دیگر، بسیار با این پدیده رو به رو بوده ایم که فرهنگستان برایِ پدیده‌ای نامِ تازه‌ای پدید آورده که اگر آگاهیِ شایسته از زبان‌هایِ بومی داشت نیازی به جا انداختنِ کلیدواژه‌ای تازه نمی‌بود و می‌شد آن کلیدواژه از زبانِ بومی را به کار برد.


زبانِ رسمیِ ایران، آن زبانیِ که در اخبار و در آموزش و پرورش می بینیم، زبانِ مادریِ هیچ کسی نیست. در هیچ گوشه از کشور نه در خانواده این نخستین زبانی است که آموخته می‌شود و نه زبانِ کوچه و بازارِ شهر و روستاییِ از این کشور است. گمان نمی رود که حافظ و سعدی نیز در شهر شیراز به این زبان گفتگو می‌کرده باشند. این زبان همپایِ زبانِ لاتین سده‌هایِ پیاپی نقشِ زبانِ میانجی (Lingua Franca) را میان شهروندانی بازی کرده که زبانِ مادری شان چیزِ دیگری بوده. این که با همه‌یِ فشارهایِ ایدئولوژیکِ سده‌هایِ آغازینِ اسلامی برایِ جا انداختن زبانِ عربی به عنوانِ زبانِ معیار، زبان پارسی در این بخش از جهان و در درازایِ راهِ ابریشم زبانِ داد و ستد و زبانِ میانجی بوده، خود نشان می دهد که این زبان به خودی خود و بی هیچ فشاری از بالا توانمند بوده و نیازی به سرکوبِ زبان‌هایِ بومی نداشته است. برخورد تنشی با زبان‌هایِ بومی ولی به احساس تحمیلی بودنِ زبانِ رسمی می‌انجامد و شهروندان را به جای این که به هم نزدیک‌تر کند از هم دیگر می‌راند.

از دیدِ ما، آموزشِ زبان‌هایِ بومیِ ایران باید از سر گرفته شود. این ها میراث فرهنگیِ زبانیِ کشور ما هستند و از دست دادن‌شان به هیچ روی بایسته نیست. از دید حزب سکولارِ ایران با شعارِ «خردگرایی – ارجمندیِ انسان – تبعیض زدایی» باید به تک‌تکِ شهروندانِ کشور و ویژگی‌هایِ فرهنگی‌شان ارج نهاد.

در زمینه‌یِ آموزش به زبان‌هایِ بومی، از دید ما باید دستِ شهروندان و شهرستان‌هایِ خودگردان در این زمینه هم باز باشد. لیک آزمون‌هایِ سراسری باید به زبانِ رسمی انجام بگیرند تا مدرک‌های دبستانی و دبیرستانی هم‌ارزی‌شان را در سراسر کشور از دست ندهند. گمان نمی‌کنیم که هیچ پدر و مادری که ایدئولوژیک با این پرسش برخورد نکنند آرزو داشته باشند که فرزندشان در آینده با مدرک‌ش تنها در منطقهِ زبانیِ خود امکان رشد و ترقی داشته باشد.

۵م امرداد ۱۳۹۵، دکتر نویدِ فاضل


[۱] برایِ نمونه útvarp برای رادیو، læknir برایِ دکتر و Stjórnarandstaðan برای اپوزیسیون

[۲] منبع: https://www.quora.com/What-is-the-difference-between-Dari-and-Persian-Farsi-languages

[۳] این نکته هم چشم‌گیر است که در نگارشِ تازه، واژه‌ها نه بر پایه‌یِ نگارش‌شان در خط پیشین، بلکه بر پایه‌یِ ادای‌شان در گویشِ تاجیکی به خطِ سریلیک در آمدند. همین به کاهش کاربردِ زبانِ پارسی به عنوانِ زبانِ میانجی می‌انجامد.

[۴] در کتابِ «المزهر فی علوم اللغة وأنواعها»، جلدِ ۱، برگه یِ ۲۱۳٫ ترجمه بر گرفته از دفتر «راه‌هایِ نفوذِ فارسی در فرهنگ و زبانِ عربِ جاهلی» از دکتر آذرتاشِ آذرنوش.

3 thoughts on “زبانِ رسمی و زبانِ بومی یاور هم هستند یا رقیب هم؟

  1. علی بابایی

    این نوشته در راستای همان پروژه «ملت سازی» است که خود شما آن را نکوهیده به شمار آورده اید، اما در نتیجه گیری به گونه ای سرشار از تناقض باز آن را تایید کرده اید. به نظرمن گویش های ایرانی به عنوان زیر شاخه های زبان فارسی یادگار کهن زبان های ایرانی چون اوستایی و پهلوی اشکانی می باشند و باید در قالب رشته های «زبان شناسی» به آنها پرداخته شود، ولی رسمیت دادن به آنها مقدمه تجزیه ایران است که باید از آن پرهیز شود.

    Reply
  2. عرب

    سلام.ببین دادش !درسته که ما دل چرکینی از عملکرد سیاسیون داریم اما کشور و نظامو دوست داریم.در ضمن تقصیر خودمون هم هست که نقد نمی کنیم.در ضمن شما حق توهین به عربها رو ندارید چون از اونا برتر نیستین افتاد!

    Reply

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *